السلام عليك يا ثارالله

سلام دوستان،با عرض تسليت اين ايام حضور همه شما...با اجازتون من به شخصه تا چند وقته ديگه آپ نميكنم...از مهسان هم خبر ندارم!!!
خيلي ممنون از حضور هميشگيتون...داتام
رابطـــه ای رو کــه مـــرده ..هـــر 5 دقیقـــه 1 بـــار نبضـــش رو نگیـــر...دیگـــه مـــرده

سلام دوستان،با عرض تسليت اين ايام حضور همه شما...با اجازتون من به شخصه تا چند وقته ديگه آپ نميكنم...از مهسان هم خبر ندارم!!!
خيلي ممنون از حضور هميشگيتون...داتام

دوستت دارم...
می نویسم با نور
در هوایی از مهر
کاغذی از پر گلهای سپید
نه به یک بار و به ده بار
که هزاران ، شاید
می نهم در سبدی
از گل نیلوفر و احساس دلم
می سپارم
به دل قاصدکی تا برساند به دلت
تا بدانی دل ِ من
غرق تمنای نگاه تو هنوز
می نویسد شب و روز:
خوب ِ نازنین ِ من
از همیشه تا هنوز
دوستت می دارم ...!
داتاميس (پژمان)
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم… می بینمت خوشگلم… بوس بوس بوس
گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال… بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
بعد از قطع کردن تلفن :
دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده
حالمو بهم زد
پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه
بهترینــم ....
عشق دیرینـــم ....
میخوام بدونی که ....
این دلی که شکستـــــی مالِ من نبود .....
خیلی وقت پیش تقدیــــــمِ تو شده بود ...
خیلی وقت پیش صاحــــبِ دلِ دیوونــم تو بودی ....
از همون موقع که با هم زیرِ سایه یِ
اون درختِ پیر، دست تو دست ، با چشمایِ
زیبات به چشام نگاه کردی و آروم و با تمـــــــومِ
وجودت گفتی دوستت دارم
این دل دیگه پیـــــش من نبود
این دل دیگه مال مــــــن نبود
دلِ مــــــن ..
فکرِ مــــن ..
ذکرِ مــــن ..
تمام رویـــــــایِ من پیش تو بود ...
با این وجود ...
ناراحت نیستــــــــم ....
ناراحت نیستـــم چون دیگه دلی ندارم که کسی
بشــــکنتش ...
ناراحت نیستـــم چون دیگه فریبِ دل سادمـــــــو
نمیخورم ...
چون دیگه خورد نمیشـــــــــم ....
چون دیــــگه نمیشکنــــــم ...
چون دیگه صدای تیکه تیکه شدن دلمـــــــو
نمیشنوم ...
و خوشحالــــــــــــم
خوشحالــــــم چون حالا میتونم جایِ دلـــــم ...
سنگ بذارم تو ســــینه ...
ابراز علاقه ليونل مسي به استقلال تهران!!!!


خواهش میکنم به این شعرم نظر بدید
دوست دارم نظراتون رو بخونم
خیلی دوسسسسسسسسسسســــــــــــــــــتون دارم
میبوسسسسسسسسسمتـــــــــــــــــــون
دلم خیلــــــــــــــــــــــــــــــی گـــــــــرفته


عیــــــــد غدیـــــر خـــم رو به تــــک تــــــک شــما خوشگــلای مــن تبـــــریک میـــگم
امیــدوارم تــو این عیــــد حاجـــت های دلای پاک و کوچیکتـــــون روا بشــــــه
و همیشـــــه ی همیشـــــــه خـــرم و پاینـــــده باشیـــن جیگــــــرای من
خــــــــــــــــــــــــــــــیِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِلی دوسسسسسسسسسسسسستون دارم
بابــــــــت نظـــرای پـــــــــر انرژیتــــــــون ممنـــــــون
میبــــــــــوسسسسسسسسسمتــــــــــــــــون
هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!
لطفا به ادامه مطلب بريد و بقيه مطالبو بخونيد...
ديروز يعني پنجشنبه 19/8 يه مطلب گذاشتم با موضوع آقا بيا...! مربوط به مهدي قايم (عج) كه چندتا عكس بود...
اما متاسفانه نميدونم چرا با سليقه بعضيا جور در نيومده بود...خيلياتون تو نظرات اعتراض كرده بودين كه اين ديگه چيه؟؟؟يا وبلاگ با اين موضوع خراب شده!!!!!!!!
البته بودن كساني هم كه نظر مثبت داشتن...كه البته مهسان خانم خواهر خوبم به نظرات شما احترام گذاشتن و مطلب رو حذف كردن!
فقط ميتونم بگم متاسفم براي كسايي كه فكر ميكنن موضوع مهدويت و امام زمان هم مثل خيلي چيزاي ديگه كه توي جامعه ما رسم شده شوخي و دروغه...البته تقصيري هم ندارن چون طرز فكرشون رو خراب كردن ...اما اينو يادتون باشه كه نبايد اين موضوع رو به يه سري چيزا و يه سري آدما كه الان تو جامعه هستن و دارن از اين راه...
بگذريم...ديگه ادامه نميدم فقط بدونيد كه تمام زندگي من مال آقامه...
اينو يادتون نره كه اينجا همه چي در همه...خوشحال ميشم شماهم نظراتتون رو ارسال كنيد و به خودم بگيد...
قـــــــزوين


رشـــــــت


اردبيـــــــل


قـــــــم





زاهـــــــدان


خوزستـــــــان - عـــــــرب

شيـــــــراز

جنـــــــوب تهـــــــران

آبـــــــادان


اهـــــل خلــوت بـــــا خودشـــه ، بـا بـــــارون درد و دل میکنـــه
عاشـــــــق یه درخــت پیـــره و بـــا مـــوج آسمـــون نفـــس میکشـــه 
از نگـــاش میشـــه فهمیــد تــو دلـــش چــی میگــــذره
وقتــی بغــض آسمــون رو میبینــه ، چـــون نمیتونــه آرومــش کنـه میشینــه
پــا به پــاش گریـه میکنـــــه
قصـــــر آرزوهــاش یــه جــایی اون ور ابــــراسـت ،
اونـور جدایـــــی ها و دلتنگـــــی ها ،
یه جــایی دور از هیـاهـــــو و دورنگـــــی های آدمـــا
دلــش میخــواد همـــه ی آدمــا مهربــون بشـــــن 
دستـــــای گــــــرم مـــــادرشـو بـا دنیـــــا عـــــوض نمیکنـــــه ،
و نــگاه پـدرش بـــراش انـــــدازه ی تمـــــوم آسمـــــونا ارزش داره 
یه رازایـی بــا خـــــدا داره ، یه جــور عـــــهد که هرگــز زیـــر پـــا نمیـــذاره ،
بهتــرین هدیــه بــراش یه شاخــه گــل ســـــرخ با یه لبخنـــــد عاشقونــه اس 
با یـه نـــــا مهربــونی هوای دلــش بارونـی میشـــــه 

عاشــــــــــق رنگیـــن کمـــونه
بـــــزرگ ترین آرزوش اینـــــه کـــــه یه انســـــان باشـــــه نه یه انســـــان نما 
يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش آديداس پاشون ميکنن.
هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' نميرن! اون بوق و کرنای اصرافيل هم گم شده... يکی ازش قرض گرفت و رفت ديگه خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است!
من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن. يک سری شون حوری های بهشت را با تهديد آوردن خونه شون و اونارو "سرکار" گذاشتن و شيتيلي ميگيرن. بقيه حوری ها هم مرتب ميگن مارو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم.
اتحاديه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايرانی برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپری مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فيوزش سوخته در ضمن خانمهای ايرونی از غلمانها مهريه ميخوان.
هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابی ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بياييد دماغتونو عمل کنيم. به اون يکی حوری گفتن بيا سينه هاتو بزرگ کنيم.
خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت!
برو يک زنگی به شيطون بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!
جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم.
شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن!
تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!
جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
يک عده شون بازار سياه مواد سوختی بخصوص بنزين براه انداختن.
چند تا پزشک ايرونی در جهنم بيمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ويزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليت جعلی يکطرفه بهشت هم ميفروشن.
يک سری شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجديد نظر بدن.
چند تاشون که روی زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمريکا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت کنن.
هرروز هزاران ايرونی زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو ميخوان
الان مراجع داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند تا ايرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و يخچال ميفروشن... برم يه چماقی بچرخونم!!!!!!!!
ميخواستم با اولين مطلبي كه ميذارم خوشحالتون كنم...
داتام

سلام به همتون جيگيليااااااااااا.........
اين اولين پست من تو وبلاگ مهسانه............
بازم منتظر باشيد!!!!!!!!

امروز بازم تولد داریمممممم!!
تولد یکی از بهترین دوستای من
که اسسسسسسم قشنگشم متین ه
پس همه با هم میخونیم
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
متین جووووووونممممممممم تولدت مبارک عزیز دلمممممممم


امید وارم همیشه شاد و سلامت و موفق و پیروز
باشششششی

خیلی خیلی تولدت مبارک جیگر


دوسسسست دااااااارممممممم



یه سسسسسلآآآآآآآآآآآآآآآآآمممممممممممم مخصوصم واسه داداش مهرانممممممم
که امروز تولدشششششششه


تولدت مبارک مهران جووووووونمممممممممممممم




خیلی دوووسسسسسسست دارممممممممممم



میدونم که توام واسسسسسسسم میمیری 
امید وارم بعضیا جبران کنن
جبران نکنن روزگارشون بشگونی میشششششششه
فردا باید به خاطرت زود از خواب بیدار شششششششم 
بازممممممممم تولدت مبارک


فردا باید داداشم تا شب بیرون باشششششه
آخه باید خونه رو مرتب کنم

جیگرا دووووووسسسسسسسسست دارم توو نظرا شمام به داداشششششیم تبریک بگین



مسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی جیگیلی میگیلیا




1ـ همون طور که رو تخت نشسته ٬ لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق
۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم
۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ٬ فیگور راست٬ نیم ساعت قربون صدقه خودش میره٬ (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه
۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز٬ آبی٬ بنفش
۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره
۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زیر دوش میگ… و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ٬کر کر میخنده
۱۰ـ دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده٬ آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گیری میکنه و م.... توش
۱۲ـ از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بیخیال...مامان خشک میکنه
۱۳ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق
۱۴ـ حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازهها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن
ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند…
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…
صبحانه:
وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه …
آره، تازه پاره هم میشه …
وای وای خاک میره تو دهنمون …
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمیخورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو …
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازهها گم میشود…
هوووو…. بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری…
بی آبرو گمشو بیرون…
وای نامحرم…
کثافت حمال…
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)
بعد از ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز ۲ نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!
سسسسسسسسلآآآآآآآآآآآآآآآآآآممممم خوششششگلای من
این مطلب فقط واسسسسسه خندسسسسست
تورو خدا از دسسستم ناراحت نشین ( دخملا ی ناز و خوششششششمل)
دووسسسسسسسسسسسسسسستوون دارممممممم
میبووووسسسسسسسسسسسمتون

1_وقتی بعد از یك روز شلوغ براتون غذا درست كرد و با تمام خستگی كنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی كاش قبل از درست كردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی ...
2_وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شكم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.
3_از صبح كتونی پا كنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.
4-به صورتش نگاه كنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..
5-وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.
6-همیشه آب را با بطری سر بكشید.
7-وقتی زنتون حواسش كاملا به شماست وانمود كنید زنتون رو ندیدید و یواشكی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یك مامان خوشگل بیارم!!.
8_وقتی با تلفن صحبت میكنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع كنید..
9_همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف كنید..
10_خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف كنید..
11-وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..
12-او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا... صدا كنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست ..
13_سعی كنید یك چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید كه شبهای كه قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نكشید..

او یک روز بعد از ظهر که با ماشین ارزون قیمت خودش میشتافت که به خانه برسد
زن مسنی را دید که سعی میکرد او را متوقف کند
ماشین مرسدس زن پنچر بود
او به زن که ترسیده بود و توی برف ایستاده بود گفت:
-خانم من اومدم کمکتون کنم .. در ضمن اسم من "سیاوش" است
-من مسافرم .. از اینجا رد میشدم
لا اقل صد تا ماشین از کنارم رد شدن .. این واقعا از لطف شما بود
وقتی سیاوش لاستیک را عوض کرد و در صندوق عقب را بست و اماده رفتن شد
زن پرسید :
-من چقدر باید بپردازم؟
و او به زن چنین گفت :
" شما هیچ بدهی به من ندارید . من هم در چنین شرایطی بوده ام .. و روزی یک نفر همان طور که من به شما کمک کردم .. به من کمک کرد ..اگر میخواهید بدهیتان را به من بپردازید .. باید همین کار را برای دیگران بکنید .. نگذارید زنجیر عشق به شما ختم شود "
چند کیلومتر جلوتر .. زن کافه ی کوچکی را دید .. داخل شد تا چیزی بخورد و بعد به راهش ادامه دهد .. ولی نتوانست .. از لبخند شیرین زن پیشخدمتی که ظاهرا هشت ماهه باردار بود و از خستگی روی پایش بند نبود بی توجه بگذرد.
او داستان زندگی پیشخدمت را نمیدانست و احتمالا هیچ گاه هم نمیفهمید.
وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه ی صد هزار تومانی زن را بیاورد .. زن از در بیرون رفته بود .. در حالی که بر روی دستمال سفره یاد داشتی باقی گذاشته بود!
" شما هیچ بدهی به من ندارید . من هم در چنین شرایطی بوده ام .. و روزی یک نفر همان طور که من به شما کمک کردم .. به من کمک کرد ..اگر میخواهید بدهیتان را به من بپردازید .. باید همین کار را برای دیگران بکنید .. نگذارید زنجیر عشق به شما ختم شود"
ان شب وقتی زن خدمت کار به خانه برگشت در حالی که به آن پول و یاد داشت زن فکر میکرد .. در بستر کنار همسرش دراز کشید و به آرامی در گوش او زمزمه کرد : همه چیز دارد درست میشود .. دوستت دارم "سیاوش"

چون واسه من جلوه ای از انسانیت بعضی از ما آدماست که دیگران رو به انسانیت دعوت میکنن ..
من وقتی این داستان رو خوندم این زنجیر عشق رو از یه جایی شروع کردم و امید وارم همین الان که دارم مینویسمم این زنجیر در حال ادامه یافتن باشه .. حس خوبیه .. ازتون خواهش میکنم که شمام این زنجیرو بسازین تا بهونه ای باشه واسه ادامه پیدا کردن و رواج انسانیت در بین بعضی از انسان های, انسان نما
خیلی دوسسسسسسسسسسسسسستون دارم
ممنون از نظرات خوشگلتون
میبووووسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسمتون
راستی نظر یادتون نره خوششششششششششششششگلای من
من اسیر غم چشمان کبوتر بودم
بام چشمان تو امید پروازم بود
و
نمیدانستم گاهی بام هم دام شود
دل که بیچاره پرواز بود
یادرگاری شد و بر بام افتاد
ماندگاری شد و در دام افتاد
ماندگاری شد و در دام افتاد
. . .

اولین كسی كه عاشقش میشی دلتو میشكونه و میره
دومین كسی رو كه میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده كنی دلتو بدتر میشكنه و میزاره میره
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی كه هیچ وقت نبودی
دیگه دوست دارم واست رنگی نداره
و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشكونی كه انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یكی دیگه.......!
سسسسسسسسسسلامممممم خوشگلای من
این داستان رو خیلی دوسسسسسسسسش دارم
خیلی دوست دارم نظراتووون رو در باره این مطلب بخونم
خیلی دووووووووسسسسسسسسسسستون دارممممممممممممم
اینممممممممم یه مآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآچ گنده ی گاااااامبالو واسه همه خوشگلای من

زن و شوهر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند آنها از صمیم قلب همدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من میترسم مرد جوان:نه،اینجوری خیلی بهتره زن جوان:خواهش میکنم من خیلی میترسم مرد جوان:خوب اما باید اول بگی دوسم داری زن جوان:دوستت دارم حالا میشه یواشتر بری مرد جوان:مرا محکم بگیر زن جوان:خوب حالا میشه یواشتر برونی مرد جوان:باشه،به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد
یک موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز
موتور سیکلت رخ داد یکی از سزنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت مرد
جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند
با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت وخواست برای آخرین بار دوستت دارم
را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
،چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که دوسش داری
،چقدر سخته گل باغ آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک
ای غصه مرا دار زدی خسته نباشی
آتش به شب تار زدی خسته نباشی
ای غصه دمت گرم که در لحظه ی شادی
با رگ رگ من تار زدی خسته نباشی .